ماجرای انگشت پا
سلام جیگر طلای من.... امروز 5 امین سالگرد عقد من و امیر عزیزم هست...امسال در واقع آخرین سالگرد دونفریمون هست! انشاالله سال بعد با پسر عزیزم سالگرد میگیریم... دیروز پنج شنبه کرج خیلی برف اومده بود و منم به زور و با سرعت مورچه رفتم شرکت طوری که ساعت 9 رسیدم...و شصت پام خیلی درد میکرد به خاطر برف انگشتم توی کفش خیس شد و اینجوری بود که ثانیه به ثانیه دردم شدید تر میشد جوری که ظهر با بدبختی خودمو به مترو رسوندم و اونور امیر اومد دنبالم و بعد ناهار در حالی که از درد اشک میریختم راهی درمانگاه شاهرخی شدیم! و بعلههه ناخن انگشت اینجانب عفونت کرده بود و این همه درد به خاطر این بود...سفالکسین 500 هر 8 ساعت یکبار تجویز کردن و منم بعد از...
نویسنده :
مارجانیکا
14:40


