یک روز خوب
قند عسل من،پسر من، گل نازم!
عزیزم امروز دوباره تورو دیدم و به جرات میتونم بگم که امروز از بهترین روزای زندگیمه ....خیلی دلم برات تنگ شده بود و نگرانت بودم ولی امروز شکر خدا وقتی که دیدم خوبی و روتو کردی به من و پاهای خوشگلتو برام تکون میدی انگار کل دنیارو بهم دادن.
خدارو هزار مرتبه شکر به خاطر بودنت و خوب بودنت...
دیروز وقت دکتر داشتم و بهم گفت که همین فردا برو آزمایش و سونوگرافیتو بده منم ازش خواستم یه گواهی بهم بده و من امروز شرکت نرم. خلاصه اینکه از یه طرف برای دیدن پسر گلم دل توی دلم نبود و از طرف دیگه مثل دفعات قبل خیلی استرس گرفتم نمیدونم چه صیغه ایه که من موقع رفتن به سونوگرافی اصلا به طور وحشتناکی طپش قلب میگیرم و حالم دگرگون میشه...
امروز صبح با انرژی بعد از یک شب پر از استرس بیدار شدم و راهی آزمایشگاه و سونوگرافی شدم. بعد از دادن آزمایش خون باید یکی دو ساعتی منتظر نوبت سونو میشدم منم براس کم کردن استرس همراه پسرم رفتیم خیابون گردی و حسابی برای خودم خرید کردم ! عجب مامان خودخواهی!
بعد از سونوگرافی و دیدن روی ماهت فهمیدم که حالت خوبه و سرحالی و اینکه 16 هفته و 2روزته و پسمل قند عسل مامانی خیالم راحت شد و شاد و شنگون راهی خونه شدم و سر راه هم سری به آرایشگاه زدمو خودمو جیگول کردم...
خلاصه اینکه امروز به همراه پسر عزیزم یه روز بیاد موندنی داشتیم و حسابی برامون خاطره شد...
خیلی دوست دارم همدم تنهایی من...قلب کوچولوی من...با وجود تو حالم خیلی خیلی خوبه...خدا نگهدارت باشه ...توی تک تک طپش های قلبت خدا یاورت باشه گلم.


یک روز خوب
