رهام جونرهام جون، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

نیمه پیدا شده ام

17 هفته و 2روز

1392/7/29 19:56
نویسنده : مارجانیکا
156 بازدید
اشتراک گذاری

ساقه ی سر زده از نخل تنم

جویی از رود خروشان که منم...

پسرم خیلی خیلی دلم برات تنگ شده و بیصبرانه منتظر روز سونوگرافی هستم.

خدارو شکر که خیلی خوب رشد کردی و من تورو  دیگه به صورت فیزیکی احساس میکنم گاهی قلبتو و نبضتو حس میکنم و پر از آرامش میشم .دو شب پیش حرکتت رو هم احساس کردم انگار زیر دستم یه لحظه حرکت کردی و من یه لرزش خفیفی حس کردم.

یه کاغذ به ستون خونه چسبوندم و اندازه شکمم رو علامت میزنم به نظر خودم بزرگ شدی گاهی فکر میکنم که خودم چاق شدم ولی دیگران هم اینکه شکمم بزرگ شده رو تایید میکنن.

عزیزم بعضی وقتا خیلی نگرانت میشم و استرس میگیرم.نمیدونم این وسواس های مادرانه است که به سراغم میاد یا به خاطر هورمون هاست. وقتایی که  حالم بده این احساس تشدید میشه. آخه خیلی دوست دارم و خیلی میخوامت ....

فردا میرم پیش دکترم و میدونم که مثل همیشه به لطف خدا همه چیز خوبه.

تقریبا همه از وجودت باخبر شدن و مونده چند تا از دوستان و فامیل هایی که دور تر از دسترس بودن.همه به خاطر بودنت خوشحالن به خصوص خانواده من که حسابی هم برات لباسای ژیگولی خریدن .

یکی از لباسا که مامانم خریده بود سایز صفر بود و من با دیدنش اه از نهادم در اومد آخه خیلی ناز  و کوچولو بود .

تو سعی کن حسابی رشد کنی بزرگ بشی و قوی باشی.

توی دنیا هیچی به اندازه وجودت برام ارزش نداره پس از خدا عاجزانه میخوام که همیشه مواظبت باشه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)