شروع هفته نوزدهم سه شنبه 14 آبان
عسل مامان امروز شروع هفته نوزدهمه بودن من و تو با هم هست و من خیلی خوشحالم که پسرم انقدر بزرگ شده.
دیشب احساس کردم 2تا ضربه خیلی کوچولو به شکمم زدی و تا اومدم حواسمو جمع کنم دیگه تموم شد!
صبر ندارم تا تورو بغل کنم ...خیلی بی تابتم...
راستی نذرمو به محک ادا کردم و از خدا سلامتی تورو خواستم...شنبه 18 آبان وقت سونو آنومالی دارم ...
گاهی فکر میکنم خدایی تورو به من داده وسط این همه شلوغی و این همه کار خودشم محافظت هست.من به بزرگ خدا شک ندارم و وقتایی که دلم میگیره فقط به خدا فکر میکنم و میدونم که هوای مارو داره .خدایی که همیشه به من بهترین ها رو داده و حالا هم برام سنگ تموم گذاشته...شکرت خدا
چند روزی خیلی دلم گرفته بود و با اشکام تورو ناراحت کردم امیدوارم تو ناراحتی منو حس نکنی .شاید تاثیر هورمون ها باشه ....ولی این روزا سرحالم و به خاطر تو خوبم و سعی میکنم با تمام وجودم خوب بمونم.
5شنبه که دکتر بودم وزنم 67 شده بود اولش خیلی ترسیدم ولی بعد فکر کردم به خاطر پسرم همه چیزو تحمل میکنم... چاقی و زشتی و بد هیکلی...مهم نیست بعد از تولدت به خاطر اینکه مامان زیبایی داشته باشی همه تلاشمو میکنم...
هر روز که از شرکت خونه میام تمام دنیارو فراموش می کنم و دنیای من فقط تو میشی...توی شرکت هم کسایی که میدونن خیلی مواظبم هستن ...بعضی همکارا خیلی مهربونن....


شروع هفته نوزدهم سه شنبه 14 آبان
