پسرم فردا میای بغلم...
سلام گل من...پسرکم ...رهامکم... امروز آخرین روزز جنینی پسرم بود...فردا به امید خدا ساعت 7:30 راهی بیمارستان کسری میشیم تا من عزیز دلمو ببینم... حال عجیب غریبی دارم ! قلمبه دل مامانی دیگه میای بیرون !...همه منتظرتن... دلم برای قلمبه ام تنگ میشه...بارداری برای من خاطره شیرینی بود ...با بودن رهام جون خوشبختی رو توی دستام گرفتم و بیشتر از قبل لمسش کردم... برای 9 ماه بودن با پسرم خدارو شکر میکنم....به خاطر این هدیه الهی ازش ممنونم... وولوولکم آخرین تکونات توی دلم آخرین خاطرات بارداریمو میسازن... امروز رفتیم دکتر و برگه بستری گرفتیم تازه باورم میشه با مادر شدن فقط 12 ساعت فاصله دارم...تازه داره باورم میشه ... انقدر احساسات عج...
نویسنده :
مارجانیکا
19:59





