رهام جونرهام جون، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

نیمه پیدا شده ام

ماجرای انگشت پا

1392/9/15 14:40
نویسنده : مارجانیکا
81 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جیگر طلای  من....

امروز 5 امین سالگرد عقد من و امیر عزیزم هست...امسال در واقع آخرین سالگرد دونفریمون هست!

انشاالله سال بعد با پسر عزیزم سالگرد میگیریم...

دیروز  پنج شنبه کرج خیلی برف اومده بود و منم به زور و با سرعت مورچه رفتم شرکت طوری که ساعت 9 رسیدم...و شصت پام خیلی درد میکرد به خاطر برف انگشتم توی کفش خیس شد و اینجوری بود که ثانیه به ثانیه دردم شدید تر میشد جوری که ظهر با بدبختی خودمو به مترو رسوندم و اونور امیر اومد دنبالم و بعد ناهار در حالی که از درد اشک میریختم راهی درمانگاه شاهرخی شدیم! و بعلههه ناخن انگشت اینجانب عفونت کرده بود و این همه درد به خاطر این بود...سفالکسین 500 هر 8 ساعت یکبار تجویز کردن و منم بعد از این که از دکترم اجازه گرفتم اجبارا خوردم و توی دلم خدا خدا میکنم که خودش پسر کوچولومو حفظ کنه...دردم بهتر شده ولی فکر کنم حالاحالاها نتونم کفش بپوشم...

امروز جمعه 15 آذر ساعت 2:30 ظهر هست و من خونه تنها هستم امیر یه جلسه کاری داشته و الان توی راه برگشته...منم بعد از یکم تمیز کردن خونه یه سری اینجا زدم...

از بد روزگار امسال سالگردمون اینجوریه ومن خونه نشینم!

نگران گل پسر هستم از دیروز خیلی کم تکون خورده نمیدونم چرا یعنی ممکنه تاثیر قرصام باشه؟!

دوست دارم حسابی ورجه وورجه کنه آرزوم اینه که ازش لگد بخورم....!

ازین حرفای روزمره که بگذریم ...زندگی این روزها برام خیلی زیباست پر از امید ... آخرای پاییز هستیم و زمستون دیگه داره خودشو نشون میده ..درختا زیبان کوچه ها قشنگ شدن ...به زمستون  و پاییز سال بعد با پسرم فکر میکنم  و در رویاهام فرو میرم....

دلم خیلی شمال میخواد ....جاده چالوس توی پاییز و زمستون خیلی قشنگه...

امیدوارم زودتر شرکت کارهامون ردیف بشه و شمال دونفریمونو قبل از ورود گل پسر بریم..

خدایا شکرت که بهمون سلامتی دادی ...

خدا همیشه و همه جا حافظت باشه پسرم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)