رهام جونرهام جون، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

نیمه پیدا شده ام

چهارشنبه سوری

1392/12/28 1:37
نویسنده : مارجانیکا
80 بازدید
اشتراک گذاری

رهامم

امشب سه شنبه آخر سال یا همون چهارشنبه سوری بود...با همه ترس و لرزی که داشتم فکر میکنم  خدارو شکر به خیر گذشت...

البته چند تا از ترقه ها خیلی صدای زیادی داشتن و تمام خونه رو لرزوندن طوری که چهارستون بدن من و پسرک هم لرزید...خدا ازشون نگذره آخه به وحشت انداختن دیگران لذت داره؟!

دیروز وقت دکتر داشتم و بعد از معاینه خیلی شیک فرمودن که 9 فروردین با پولاتون! مطب باشید تا  برای 10  فروردین بهمون وقت سزارین بده...

دیگه داریم خیلی نزدیک میشیم...گل پسرم باورم نمیشه این قلمبه توی شکمم که الان در حال سکسکه کردنه بچه منه!

من بچه دارم...!راستی راستی دارم مادر میشم...

خدایا چی دارم میگم...من یه پسر دارم ...چقدر عجیب و زیباست...

هیچ وقت فکر نمیکردم حاملگی اینجوری باشه...یا احساسات آدم به این شکل باشه...

راستش زیاد درمورد بارداری و بچه و این حرفا فکر نکرده بودم ...همیشه فکر میکردیم برای ما زوده...تا وقتی که خداوند پسرک رو بهمون هدیه داد ...افتادم به کتاب خوندم و فیلم آموزشی و...

ولی واقعیت اینه که غریزه آدم نسبت به جگر گوشه اش خودش همه چیزو حل میکنه...به موقع اش غریزه به آدم کمک میکنه...خدای بزرگ فکر همه چیزو کرده!

خدایا چقدر پسرمو دوست دارم...

سال 92 عجب سالی بود...حتی بهتر از سال 88 که تا الان فکر میکردم بهترین سال زندگیمه و خدا توی سال 88 به من خیلی لطف کرده..(سالی که با امیر جون ازدواج کردمو ...فوق لیسانس قبول شدم )

تازه میفهمم که خدا خیلی بیشتر ازین ها دوسنم داره...سال 92 اول از همه شغل دلخواهم و بعدشم که پسرک رو ...

خدایا ازت ممنونم به خاطر همه لطفات که شاید خیلی موقع ها حتی نفهمیدم که چه کسی هوامو داشته...خدایا شکرت...به خاطر سلامتی خودمون و خانوادمون...به خاطر عشقمون...به خاطر پسری...

منو ببخش که در شکرت کوتاهی میکنم...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

الهه مامان مبین
3 فروردین 93 3:17
سال نو مبارک دوست عزیزم