رهام جونرهام جون، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

نیمه پیدا شده ام

پسر کوشولوی من...

1392/12/24 18:27
نویسنده : مارجانیکا
82 بازدید
اشتراک گذاری

سلام رهامکم....!

پسر کوشولوی من ... سه شنبه پیش رفتم سونو و خانوم دکتر گفت تو  توی هفته 36فقط 2500 گرم هستی و ریزی...!

آخه چرا انقدر کوچولو موندی پسرم...انقدر نگرانت شدم که حد نداره ...دارم سعی میکنم چیزایی بخورم که زودتر وزن بگیری ...آخه 2 هفته تا تولدت مونده...سعی میکنم استراحت کنم ولی کار دم عید و صدای بوق ماشین های توی ترافیک و ترقه های وقت و بی وقت بچه های کوچه زیاد نمیذارن استراحت کنم...

خیلی تنها شدم پسرم...هیچ کس موقعیت آدمو توی این شرایط درک نمیکنه...همه فقط ذوق دارن و اصرار دارن ذوقشونو به آدم بفهمونن...ولی من به این چیزا احتیاج ندارم بیشتر به آرامش احتیاج دارم به کسی که درکم کنه و حرفامو بفهمه... وقتی یه کاری بهم آرامش میده بهتره اون کارو انجام بدم دیگران میتونن کمکم کنن به جای اینکه منصرفم کنن...

دلم میخواد این چند روز باقی مونده تنهای تنها خونه باشم...دلم نمیخواد کسی ببینم با کسی حرف بزنم نمیدونم چم شده...ولی وقتی برای بعد از بیمارستان برنامه ریزی میکنن استرس میگیرم...

دلم میخواد بعدش خودم  پسرمو نگه دارم خودم همه کارامو بکنم...احساس میکنم کمک دیگران همش القای نظراتشونه...

نمیدونم چیکار کنم ...حال خوبی ندارم...4شنبه و 5شنبه ماجان پیشم بود...بنده خدا میاد که من تنها نباشم...ولی من بدتر میشم ...انقدر خسته شده بودم که نای نفس کشیدن نداشتم...برای اینکه روحیم عوض بشه رفتم آرایشگاه و ریسک کردمو موهامو لایت مسی کردم...شاید پولش بیشتر کمکمون میکرد ولی گفتم روحیه ام عوض بشه برای پسرم بهتره...راستش روحیه ام یکم بهتر شد ولی اصلا اشکم بند نمیاد...

شاید این یه اعتراف باشه...میترسم...از همه چیزایی که قراره پیش بیاد و من نمیدونم.... از ناشناخته ها میترسم برای همینم هست که دلم میخواد تنها باشم چون خودم توی تنهایی بهتر تصمیم میگیرم تا اینکه مجبور باشم دیگران رو هم مجاب کنم...

حالا این وسط عید هم هست ... و تعطیلات !

آخه چرا پسرم وزنت کمه ...خیلی برات غصه میخورم ...نکنه تقصیر من باشه...

این چه حالیه من دارم اصلا نمیتونم اشکامو نگه دارم... طفلک پسرم...

کاش با این حال اصلا نمینوشتم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

ayhan
26 اسفند 92 14:06
سلام ممنونکه به ما سر زدید ان شاالله به سلامتی و خوشی رهام جون به دنیا بیاد و خوشحالمون بکنه بیشتر بهمون سر بزنید عیدتون هم پیشاپیش مبارک
الهه مامان مبین
28 اسفند 92 1:16
چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌کنه، سال رو، ماه رو روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يک چيز کهنه ميشه که به همه اون تاز‌گي مي‌ارزه،اونم دوستيمونه ..... اميدوارم عيد با شکوفه هايش، بهار با گلهايش و سال نو با اميدهايش بر تو دوست عزیزم مبارک باشد