آخرای ماه 7
سلام بر ووولوولک مامان...
قبلنا وقتی میگفتن بچه تو شکم مامانش لگد میزنه و این جور چیزا من فکر میکردم باید یه چیز دردناکی باشه...ولی الان با هر تکونت قربون صدقه ات میرم مخصوصا صبح ها وقتی که خودتو میکٍشی و خستگی در میکنی . من عاشقانه دوستت دارم عزیزم... شدی هووی امیر!
از وقتی وارد زندگیم شدی فقط تو برام مهمی دیگه خیلی چیزا برام بی اهمیت شده چیزایی که قبلا سرش حرص میخوردمو کلی برنامه ریزی براشون داشتم...الان همه برنامه و آینده من تویی...
این روزهای حاملگی مو دوست دارم و از لحظاتم به خوبی استفاده میکنم...
امروز اول بهمنه و من رسما دیگه کار نمیکنم.هفته پیش به خاطر مشکلی که برام پیش اومده بود دکتر بهم 5 روز استراحت داد و این روزا فرصت خوبی برای تصمیم گرفتن بود...من که 2ماه و نیم از حضورت بی خبر بودم نمیخوام دیگه بقیه بارداریمو با استرس کار و ... بگذرونم هرچی که 2ماه و نیم اول برات نکردم الان میخوام جبران کنم...استراحت کنم فکرای خوب کنم برای زندگیمون برنامه ریزی کنم...دیگه نمیدونم که بیمه ام جور میشه یا نه؟...برام مهم نیست چیزای مهم تر از پول توی زندگیم وجود داره...
راستی از اتاق پسرک بگم که مثل ماه شده...با کاغذ دیواری موش موشی و تمیز کاری های من و امیر . از جمعه که همین جوری فعلا وسایل های پسری رو گذاشتیم توش هروقت من یا امیر اون اتاق گذرمون میافته کلی قربون صدقه اش میریم و ذوق میکنیم...خداروشکر که همه چیز داره خوب پیش میره...
پنج شنبه پیش با مامان و مریم رفتیم و تخت و کمداتو بیبی سالن کرج سفارش دادیم...با یکم اختلاف نظر و چک و چونه بالاخره من حرفمو به کرسی نشوندم! و شد طبق سلیقه من و قراره که تا 15 بهمون تحویل بدن...ماجان و باجان بنده خداها خیلی توی زحمت افتادن دستشون درد نکنه که خداییش برای همه چیز سنگ تموم گذاشتند...
دیگه مونده تمیز کردن بقیه خونه که خودم تا اونجایی که میشه انجام میدم...برای این مدت که قراره خونه باشم یه پازل خوجل خریدم که درست کنم و کلی کتاب درباره نوزاد و کودک برای خوندن ...
اینم از برنامه این 2ماه ما البته 2تا مهمونی هم داریم یکی دوستای خودم و یکی هم مامانا و باباها برای دیدن سیسمونی پسرم...بقیه فامیل میمونه برای به اصطلاح دهه که دعوتشون کنیم.
با این همه من هنوز استرس های خاص خودمو دارم درمورد تربیت بچه و زایمان و خرج و مخارج و خونه ای که درحال ساخته و قراره بریم اونجا و غیره که این فکرا هیچ وقت تمومی نداره..
فقط از خدا میخوام که به خانواده سه نفریمون کمک کنه مثل همیشه که هوامونو داره...خدایا شکرت


آخرای ماه 7
